X
تبلیغات
شمیم خاطره

شمیم خاطره

خدایا به امید تو....

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ شمیم خاطره خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

ماجرای دو نسل:


نسل امروز:

پدران ما انسانهایی شرافتمند بودند که با خون خود از این آب و خاک دفاع کردند


نسل فردا:
پدران ما انسانهایی سست عنصر بودند که در ازای آب نبات (به قول دکتر جلیلی) نیروگاه های اتمی شان را تعطیل کردند

[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 19:32 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

ســــکـوت



یعنــــی



مـــــرده



فــــریــــادم....


[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 19:24 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]



« مهربانی است و روانی به دنبال دارد»

حجت الاسلام عليرضا پناهيان









لینک دانلود

[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 19:20 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]


جایی که حاج حسین یکتا کم آورد...!




[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 19:2 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

یالطیف





خـــدایـــا اگـــر دســتبنــد تجــمّل   نمی‌بست دست کمانگیر ما را
کســی تا قیــامت نمـی‌کرد پیـدا    از آن گوشه کهکشـان تیر ما را
ولی خستـه بودیم و یاران همدل     بـه نانـی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می‌برد توفان     تمــام شــکوه اســاطیـــر ما را
طـلا را که مــس کرد، دیگر ندانـم      چه خـاصیتـی بـود اکــسیرما را

[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 18:58 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

دل پاک، همراه عمل صالح!


بابا دلت پاک باشد. دل پاک باشد، کافی است! (تفکر پلورالیزمی)
نکته: آن کسی که تو را خلق کرده است، اگر فقط دل پاک کافی بود، فقط می گفت: «آمنوا» اینکه کنار «آمنوا» گفته: « آمنوا و عملوا الصالحات» یعنی هم دلت پاک باشد، هم کارت درست باشد.
اگر تخمه کدو را بشکنی و مغزش را بکاری سبز نمی شود . پوستش را هم بکاری سبز نمی شود.
مغز و پوست باید با هم باشد. هم دل، هم عمل!

وضع من خراب تر از این حرف هاست که با نماز درست شود!
بعضی از جوان ها بیان می کنند که وضع گناه و معنویت ما خیلی خراب است و اصلا ما برای این معنویات لیاقت نداریم، اما از این نکته غافل هستند که شیطان دنبال همین نقطه ضعف است .
اتفاقا شیطان همین را می خواهد که با یک گناه بگوید:
حالا که این کار را کردی، دیگر به درد نماز نمی خوری.
قرآن یک آیه دارد، می فرماید: «إ ن الحسنات یذهبنه السیئات» هود/114
چون خراب کردی، حتما مسجد برو. چون ما اهل گناه و لغزش هستیم اتفاقا بیشتر به سوی معنویت رفته و در آستان الهی را بکوبیم.

[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 18:54 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

یالطیف

راهش این است که انسان به برسد.
ریشه ی تمسخر کردن این است که دین داری را تحمیل به ما می بینند.
تصور می کنند که هر چه انسان دلش می خواهد می تواند انجام دهد.
اگر فطرت درست شود برعکس می شود.
به او می گویی چرا خودت نیستی؟
خودت باش، راحت باش، مجبور نیستی هر چیز دیگران می گویند باشی!
حرف هایی که آن ها به ما می گویند ما باید به آنها بزنیم.
غیرفطری از دین دفاع نکنیم اگر چه با ظاهر عاقلانه.
طی یک تحقیق ۷۰ درصد دخترهایی که حجابشان کم رنگ شده است به دلیل ترس از است.

پس به این نتیجه می رسیم که آنها خودشان نیستند.


استاد پناهیان

[ سه شنبه 1 بهمن1392 ] [ 18:51 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

خیلی دارم با خودم فکر می کنم!

خیلی..

من تا چه حد واقعا" تا چه حد برا خودم.. دوستام.. خونوادم.. کشورم.. رهبرم.. ولی امرم مفید بودم؟ چقدر؟

دلم از دست خودم گرفته....

دارم دیوونه میشم..

خیلی خیلی از اونی که بودم دور شدم..... 

چی بودم.. چی ساختم.. و چی ساختم؟!!!!!!!!!

خدایا دستمو بگیر تنهام نزار.. خواهش میکنم.

هق هقم بند نمیاد پر از بغض شده ام... 

از همه .. حتی دیوار اتاقم.. شرمنده ام...

تنهایی.. تنهایی که برا خودم ساختم! 

خدا چرا چرا این اوهام ولم نمیکنه؟!

خستم... خسته..

خدایا... دستمو بگیر.. نزار اشتباه برم!

دلم.. خیلی... از .. خودم... گرفته.....

[ سه شنبه 10 دی1392 ] [ 0:1 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

نظم، نظم، نظم؛ 

تمام روز و شب های دانشجویی را باهمین یک کلمه(نظم) می توان به دوران ماندگار و درخشان تبدیل کرد..

[ چهارشنبه 27 آذر1392 ] [ 9:8 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]



دعای توسل چه دعای پر برکتی است! آیا اندر احوالات این دعا اندیشیده اید؟

امشب که خیلی به دلم نشست...

راستش یه چند وقتی بود که از حال و هوای دعا دور شده بودم...

امشب خدا دوباره چراغی رو تو دلم روشن کرده.. امیدوارم که این نوری که ایجاد شده لحظه ای نباشه و موندگار باشه....

یاعلی

[ چهارشنبه 27 آذر1392 ] [ 0:52 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

چند روز پیش تو یکی از سایت های اجتماعی یکی از کاربرا یه پست قابل تاملی رو گذاشتن... ازشون اجازه گرفتم که مطلبشون رو تو وبلاگم بزارم...

مطالب مهمیه حتما" بخونید  

میتونید مطالب رو  تو ادامه مطلب مشاهده کنید....


ادامه مطلب

[ شنبه 23 آذر1392 ] [ 20:13 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

یه سری به فلش کات های کوله پشتی زدم. یه کارتش رو برداشتم. این خاطره از شهید بزرگوار بود...

گذاشتمش تا بازدیدکننده هام بخوننش!i/icons/s43.gif



کار هر شبش بود!

با این که از صبح تا شب کار و درس داشت و فعالیت می کرد، نیمه های شب هم بلند می شد و نماز شب می خواند!

یک شب بهش گفتم: " یه کم استراحت کن. خسته ای." 

با همان حالت خاص خودش گفت: " تاجر اگه از سرمایه اش خرج کنه، بلاخره ورشکست میشه؛ 

باید سود به دست بیاره تا زندگیش بچرخه ، ما هم اگه قرار باشه نماز شب نخونیم ورشکست می شیم."

[ پنجشنبه 21 آذر1392 ] [ 21:18 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

فردا قسمت شده برم مشهد...

دلم برا حرم پر می زنه....

نمی دونم قسمت میشه برم حرم یانه...

ولی ای کاش بشه و برم زیارت و دلی از عزا در بیارم....

در هر صورت می دونم که لایق دیدار نیستم آقا جان...

ولی دلم تنگه تنگه حرمته...




حتما" قرار شاه و گدا هست یادتان ، آری همان شبی که زدم دل به نامتان!

مشهد، حرم ، ورودی باب الجوادتان آقا....

دلم عجیب گرفته برایتان آقا.....

[ پنجشنبه 14 آذر1392 ] [ 20:31 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

روز ها از پی هم می گذرند و هر روز از دیروز شرمنده ترم!

خدای من....

ای خدای بزرگم...

با چه رویی هر بار می گویم لبیک و باز هم پشت می کنم به تمامی عهد هایم....؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

بار ها می گویم الهی العفو و باز هم دوباره ....

خدایا رو سیاهم!!!!!!!!!!!!!!

[ چهارشنبه 13 آذر1392 ] [ 22:38 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

مبلغ اسلامی بود...

در یکی از مراکز اسلامی لندن...

عمرش را گذاشته بود روی این کار....

* تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد .
می گفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه !
آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم .
موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم .
پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم
اما هنوز کمی مردد بودم .
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم .
با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم .
فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که.....

داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم ...


برچسب‌ها: اعتقادات

[ جمعه 22 شهریور1392 ] [ 20:39 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

خداوندا...

این تو هستی كه قلبم را مالامال از عشق به راهت....اسلامت....نظامت....و ولایتت قرار دادی!!!

خدایا...

تو خود میدانی كه هم واره آماده بوده ام آنچه را كه تو خود به من دادی در راه عشقی كه به راهت دارم نثار كنم.

اگر این نبود آن هم خواست تو بود.

پروردگارا...

رفتن در دست تو است..

من نمیدانم چه موقع خواهم رفت؟؟

ولی میدانم كه از تو باید بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهی وآن قدربا دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

قسمتی از وصیت نامه شهید سید مرتضی آوینی

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.
و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود.

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند.

[ یکشنبه 13 مرداد1392 ] [ 1:50 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

 
یاران مردانه رفتند؛ اما هنوز تکبیر وفاداری‌شان از مناره‌های غیرت این دیار به گوش می‌رسد. یاران عاشقانه رفتند؛ اما هنوز لاله‌های سرخ دشت‌های این خاک به یمن آنان به پا ایستاده‌اند.

یاران غریبانه رفتند؛ اما هنوز بوی عطر جانمازشان شعر سپید یاس را می‌سراید. یاران رفتند و هنوز نام و یادشان زینت‌بخش کوچه‌های شهر است.

... و، من و تو،!

در این ساحل باشکوه و امن آنان ایستاده‌ایم و در این حضور عطرآگین و آسمانی‌شان در آرامشیم و از سرخی آنان دشت‌های‌مان سرخ و لاله‌گون است.

آنان مردان همیشه جاویدان این دیار دلیرانند. آنان آینه‌های تمام‌نمای راه عزت و شرف من و تواند. ... نگاه کن! نور از پیشانی‌های به خاک افتاده آنان می‌طرواد. برخیز! دست در دست هم دهیم و در امتداد مهر بمانیم!

برچسب‌ها: شهید, شهادت

[ یکشنبه 13 مرداد1392 ] [ 1:49 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]


یادداشتی از شهید احمد رضا احدی

 


رتبه اول کنکور پزشکی سال 64
ساعتی قبل از شهادت


برچسب‌ها: وصیت نامه شهید, بهترین متن
ادامه مطلب

[ یکشنبه 13 مرداد1392 ] [ 1:30 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

وصیت نامه‌‎ای کوتاه ولی بسیار زیبا شهید عبد الرحمن

 

 


ادامه مطلب

[ دوشنبه 31 تیر1392 ] [ 1:26 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

خدای مهربانم!


به همه انسان ها فرصت این را بده تا تو را بهتر بشناسند .

تو را در دلهایشان جستجو کنند .

و عشق تو را در تک تک لحظاتشان احساس کنند .

زندگی هایمان غمبار است و خشن ،قلب هایمان را سرشار از لطافت کن ..!

به ما بال پرواز بده و هوایی برای نفس کشیدن...!

[ یکشنبه 23 تیر1392 ] [ 14:22 ] [ شمیم خاطره ]

[ ]

html